لحظه ای با خدا


لحظه ای با

تعداد 18. در شهرستان spews رودخانه ها از گدازه را به عنوان ماشین های آتشفشان است.
ترافیک را پر می کند در خیابان ها، کوچه ها، راه ها، بزرگراه ها، مربع، صلیب است.
اتمسفر را گرم می کند. تب دیوانگی در زمان همه آنها است.
همه در عجله هستند، اما بدون اینکه قادر به رفتن به پیش در صف. شهرستان قفل شده است.
همه حق دارند در آشفته، s'innervosiscono. نامیده می شود. بازی. خفه کردن، قفل شده است و در قفس از دستگاه های خود.
هوشمندانه ترین، یا متکبر، هل دادن به جلو، لغزش بین دستگاه های بدون هیچ گونه scruples.
در عوض برخی از نسبتا خوب آن را به آرامی، به نظر می رسد به خندیدن به حماقت !

، در میان این ترافیک غیر انسانی!
من آنها را دوست دارم، خسته، عصبی، اما اغلب در عجله چون ده دقیقه به دیدار من وجود دارد.
طبق معمول شروع کردم به فکر ساخت آن را خیلی دیر شده. اما در حال حاضر من در این رودخانه فلج گیر کرده!
حداقل کسانی که قبل از من به شما حرکت ایستاده!
Quell'anziano فشار در شتاب دهنده شهامت،
زن که مردد است به ساقه،
که کسی که ادعا می کند، به زور هل دادن و تنه زدن، به جای من!
نه، عزیز من! شما نمی بگذرد!

من هم به اعصاب حمله می کردند.
در میان هشت دقیقه من وجود داشته باشد: همه انتظار دارم.
می بینم که دست از این ساعت به در حال اجرا و به من گیر کرده.
خشم افزایش می یابد. من متشنج مثل همیشه.

ناگهان، یک پنجره باز می شود در مقابل من است. این یک معجزه است.
در ساسات کامل، سوراخ m'infilo رایگان.
تنها نقص پاندا، که قبل از من این است که: شما نمی خواهید unnailing.
ویایی! و در نور ترافیک است که در مورد به قرمز؟ قوی تر!
چیزی برای انجام این کار وجود دارد، نمی خواهند برای سرعت بخشیدن به.
سوار در مقابل از من نمی داند که من یک تاریخ بزرگ است. او نمی داند که من نمی توانم دیر!
اما او بی سر و صدا با رنگ زرد می رود.
و من در نور قرمز در جلو گیر باقی می ماند.
در اینجا من بود، احمقانه است. در اینجا من برای یک دقیقه انجام هیچ چیز بود.

دوست من، کمی آرام و آرام. درست مثل دیوانه به سوی که می داند چه اجرا شود!
من یک تا شصت ثانیه به سرقت این را می توان را به شما منتقل می شد.
یک دقیقه برای تشکر از خداوند برای آن روز به سر برد.
یک لحظه با خدا برای جلسه بعدی خود را و آنها را از ملاقات شما ارائه دهد.
یک لحظه با خدا دعا برای افرادی که در حال عبور از خیابان:
مرد جوان که می رود سوت زدن در اسکیت؛
کسانی که در عشق راه رفتن در میان هرج و مرج، در جزیره ای شاد خود را بسته؛
بانوی مسن با یک عصا برای آخرین اول آغاز شده: شاید به صرف شب با دختران تنهایی خود!
و دیگران، شتاب زده، کارآمد، پویا، نیروی انسانی، اغلب از من دور!

شما پروردگار با تشکر از من برای لذت بردن از حضور آرام خود را برای یک دقیقه قبل از چراغ قرمز.

پدر از Sant'Antimo استفان

VN: F [1.9.17_1161]
رتبه دهی: 7.0 / 10 (3 رای)
VN: F [1.9.17_1161]
امتیاز: +2 (از 2 رأی)
based on 3 ratings یک لحظه با خدا 7.0 از 10 در 3 رده بندی بر اساس
سهم

لطفا نظر خود را وارد کنید

نام و نام خانوادگی: (اجباری)

آدرس ایمیل: (نمایش داده نمی شود منتشر شده - مورد نیاز)

وب سایت:

نظر:

Immagine CAPTCHA
تغییر تصویر
*


من می خواهم به هر گونه تغییر در این مقاله بدون ترک هر گونه نظر در حال حاضر به روز شده