روسری من

دعا به ریتم زندگی
روسری من
صبح زیر و رو کردن زیر شلواری از کمد من.
در میان هزار چیز بی فایده من روسری من، فقیر ژنده پوش پژمرده شده است.
من کاملا فراموش کرده بود و سمت چپ خیلی خیلی تنهایی.
من با خوشحالی می پذیریم بلافاصله می بسته اند کشو و من فرار کردم.
در عوض من ذهن من است.
روسری من، راه راه آبی و قرمز،
آشفته روز؛
مانع زندگی من؛
شش تا همه چیز سوال دوباره.
من بسته رایتر پشت آگاهی من پیشاهنگ گذشته
چون من بود ترس از پریدن؛
چون من می ترسم می گویند بله، بله، آن نیاز به وسایل دیگر؛
چون من می ترسم به ترک خودپرستی و باز دست به سخاوت.
روسری من، شما باید استاندارد است که در هدایت رشد بوده است.
شما زیبا و درخشان بودند، روز وعده و من با افتخار بزرگ پوشیده.
آگاهی من بودند و من آموخته است که قانون پیشاهنگی باید تنها زمانی که شما کار می کنند دیده نمی شود، اما در هر لحظه از زندگی.
شما وجود دارد، تقریبا شبیه یک "پیشبند"، زمانی که من انجام شده بود خدمت به آشپزخانه سوپ.
شما همیشه وجود دارد، مانند "شاهد شجاع وقتی که من این شهر را با اتوبوس و مردم به طعنه به من گذشتند.
شما مثل یک حلقه با روسری های بافته شده به یاد گروهی که جامعه تشکیل شده است از برادر ساخته شده است.
امروز که من پیدا کردم دوست قدیمی است. گذشته ما را به یاد می آورد.
راه ما با هم درخشان بود.
حق با تو است. من می خواهم با شما به اشتراک گذاشتن در اطراف گردن،
می گویند بله، بله تجدید وعده.
به سخاوت را انتخاب کنید.
برای دادن بدون فکر کردن از من؛
خدمت می کنند.
تشکر از شما، شال من، من تمایل من برای شرکت ترمیم!
پدر از ابی Sant'Antimo استفان










































































