روسری من

دعا به ریتم زندگی
روسری من
صبح زیر و رو کردن زیر شلواری از کمد من.
در میان هزار چیز بی فایده من روسری من، فقیر ژنده پوش پژمرده شده است.
من کاملا فراموش کرده بود و سمت چپ خیلی خیلی تنهایی.
من با خوشحالی می پذیریم بلافاصله می بسته اند کشو و من فرار کردم.
در عوض من ذهن من است.
روسری من، راه راه آبی و قرمز،
آشفته روز؛
مانع زندگی من؛
شش تا همه چیز سوال دوباره.
[ادامه مطلب]
















































